با سلام و تبريك سال نو.
در لحظه تحويل سال و آغاز بهار هر كسي در يك كاريه و به يه چيزي فكر ميكنه. در اين بين ما سياسينويسا با گوشه چشمي كه به شاديهاي نوروز داريم نگاهي هم به سياست و بالاخص سياستمدارها داريم.
هر سال طبق يك سنت ديرينه كه تا من به ياد دارم همينطور بوده پيام تلويزيوني رهبر و رييسجمهور از تمام شبكههاي صدا و سيما پخش ميشه. پيام امسال مقام رهبري رنگ و بوي عجيبي داشت! يه جورايي حكم حكومتي در لباس نوروزي به قواي كشور ابلاغ شد. سال "اصلاح الگوي مصرف"! عجب حمايت بيدريغي از اين دولت مهرورز ميشه! اصلاح الگوي مصرف شعاريه كه دولت براي هدفمند كردن يارانهها مانور زيادي روي اون داد و در اختلاف بين دولت و مجلس هر دو اصولگرا، اين مجلس بود كه دربرابر خواسته دولت ايستادگي كرد. در دنبال كردن اين اختلافات و دعواها به شدت در انتظار يك حكم حكومتي بودم كه... پيام نوروز مقام رهبري انتظار مرا به سرانجام رسوند. جالب اينجاست كه به گفته خودشون قراره به زودي سخنراني مفصلي در اين باره ارائه بشه. البته اين نكته را بايد گفت كه درست مصرف كردن يك وظيفه نه فقط ملي، بلكه انسانيه و به خصوص ما مسلمونها وظيفه داريم توجه خاصي به صرفهجويي داشته باشيم. چون قرآنمون ميگه بخوريد و بياشاميد ولي اسراف نكنيد كه بارها اين جمله را شنيديم و همه بلديم و ميگه مبذرين و اسرافكاران برادران شياطينند! پس از اين ديد "اصلاح الگوي مصرف" موضوع بسيار مهميه اما از نگاه سياسي مسائلي كه مطرح كردم هم قابل توجهه.
نفر دوم رييس جمهور بود. حرف زيادي در اين باره ندارم چون حرفها درباره سخنرانيهاي ايشون به اندازه كافي زده شده و از اونجايي كه فرمايشات ايشون زياد تفاوتي با هم نداره پاسخ به يكي از اونها همه را پوشش ميده. باز هم دكتر احمدينژاد فرصت را براي چسباندن خود به امام زمان و سپس ناسزاگويي به غرب و شرق عالم و تعريف از دولت خدمتگزارشون غنيمت شمردند.
اما امسال شخص ثالثي نيز به جمع سياستمداراني كه به ملت ايران پيام تلويزيوني ميدهند اضافه شد. باراك اوباما رييس جمهور جديد آمريكا. از اونجايي كه دوست ندارم در عنفوان سال جديد به جرم براندازي نرم و جاسوسي براي آمريكا دستگير بشم از تعريف كردن از پيام او ميپرهيزم اما در يه جمله ميگم پيام خيلي خوب و در عين كوتاهي جامع و قوي بود.
به اميد سالي پر از شادي و پيروزي براي همه انسانها از جمله هموطنان عزيزم.

هفتم اسفندماه 1359. چهار نماينده تهران در مجلس شوراي اسلامي، مهندس مهدي بازرگان، دكتر يداله سحابي، دكتر ابراهيم يزدي و مهندس هاشم صباغيان در پي لغو سخنرانيشان در دانشگاه تهران توسط وزارت كشور، طبق همان قرار قبلي و رأس ساعت 3 بعد از ظهر، در ورزشگاه امجديه سخنراني ميكنند.
سخنران اول دكتر سحابي است. مجري وي را اينگونه معرفي مينمايد: "اين مظهر شجاعت و پايداري و مرد تقوي و عمل، مجاهد خستگيناپذير، از بنيانگذاران نهضت آزادي ايران جناب آقاي دكتر سحابي با شما سخن ميگويد."
سخنران دوم مهندس بازرگان. "برادران و خواهران عزيز، چريك پير، افتخار ايران، پايهگذار حركتهاي اسلامي روشنفكران، لبيكگوي امام چه در دوره اختناق و چه در دوره سازندگي انقلاب، مبارز نستوه بازرگان از بنيانگذاران نهضت آزادي ايران سخن ميگويد."
و سخنران سوم دكتر يزدي. "اينك بنيانگذار حركتهاي نوين اسلامي در خارج از كشور و يكي از بنيانگذاران نهضت آزادي ايران، يار وفادار امام در تمام مدت تبعيد، مرد صداقت و تقوي و مظهر اخلاق و انسانيت دكتر ابراهيم يزدي با شما سخن ميگويد."
اين اولين و آخرين باري نيست كه دكتر يزدي "يار وفادار امام در تمام مدت تبعيد" ناميده ميشود. به راستي اگر همه دهانها را از گفتن اين حقيقت ببندند، تاريخ خود اين واقعيت را فرياد خواهد زد.
در سال 1965 هنگامي كه آيتالله خميني از تركيه به عراق منتقل و در شهر مقدس نجف مستقر شد، دكتر يزدي به همراه دكتر چمران به نزد ايشان رفته و پيامهاي برادران مسلمان خارج از كشور ايران را به ايشان رساندند و امام در اين ديدار با صراحت تمام بيان داشت كه انتقال ايشان از تركيه به نجف متأثر از فعاليتهاي بينالمللي برادران خارج از كشور بوده است. دكتر يزدي در سال 1967 مجددا به آمريكا باز ميگردد و در هدايت و تشكل فكري و اخلاقي و سياسي هزاران دانشجوي ايراني در آمريكا نقش فعال و اساسي داشته است.
در سال 1351 امام خميني طي نامهاي به دكتر يزدي ضمن معرفي ايشان به عنوان وكيل تامالاختيار خود، اجازه داد تا از محل جمعآوري وجوهات، قسمتي را صرف فعاليتها و تبليغات اسلامي نمايد. دكتر يزدي به لحاظ ارتباط دائم با امام در نجف، حامل اكثر پيامهاي وي به دانشجويان مبارز خارج از كشور بود. با همت دكتر يزدي بود كه شركت "انتشار" توانست دفاتري در اروپا و آمريكا براي توزيع يا تكثير كتب مفيد اسلامي افتتاح نمايد. پس از تعطيل شدن شركت "انتشار" در تهران به وسيله ساواك، دكتر يزدي به كمك برادران مبارزش توانست چاپخانه و مؤسسه دفتر پخش كتاب را تأسيس نمايد و از اين طريق بود كه كتابها و نوارهاي اسلامي در سراسر جهان از آمريكا و اروپا گرفته تا افغانساتان و عراق، شيخنشينهاي خليج فارس، هند و پاكستان و فيليپين و ... پخش و منتشر ميشد و ترجمه كتابهاي مفيد اسلامي به زبانهاي خارجي (كتابهاي دكتر شريعتي، مهندس بازرگان و ...) توسط همين مؤسسه انجام ميگرفت.
دكتر يزدي از لحظه هجرت امام از نجف به كويت، كه به مخالفت دولت كويت انجاميد، در كنار وي بود و امام با قبول پيشنهاد دكتر يزدي از سفر به كشور سوريه منصرف و به پاريس هجرت كرد و در طي اقامت ايشان در پاريس، دكتر يزدي از نزديكترين مشاورين امام در اين دوره بوده است. دكتر يزدي سپس به همراه امام به ايران بازگشت و از طرف وي به عضويت در شوراي انقلاب انتخاب گرديد. او پس از تشكيل دولت موقت به عنوان معاون نخست وزير در امور انقلاب برگزيده شد و پس از استعفاي دكتر سنجابي، دومين وزير امور خارجه دولت موقت انقلاب اسلامي ايران گشت. اصول برنامههاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران توسط دكتر يزدي تدوين و پس از تصويب هيأت دولت موقت انقلاب و شوراي انقلاب به تأييد امام نيز رسيد.
دكتر يزدي پس از استعفاي دولت موقت انقلاب هيچ مسئوليت دولتي نپذيرفت و ترجيح داد كه در ميان مردم باشد و آيتالله خميني رسما وي را به سمت نماينده ويژه خود انتخاب كرد تا به شكايات و مشكلات مردم رسيدگي نمايد. متن نامه امام به دكتر يزدي چنين است:
"بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي دكتر ابراهيم يزدي
شكايات بسياري از استانهاي مختلف كشور رسيده است. جنابعالي كه مورد اعتماد اينجانب ميباشيد مأمور ميباشيد با هيئتي كه به اينجانب معرفي خواهيد نمود به استانهاي كشور سركشي نموده پس از رسيدگي به شكايات مردم در موارد اختلاف اشخاص مختلف گزارشي تهيه نماييد تا درباره آنان تصميم مقتضي گرفته شود تا در محاكم صالحه رسيدگي و متخلفين مجازات شوند. لازم است در هر نقطه با علماء اعلام و معتمدين محل تماس گرفته و با همكاري آنان مأموريت را انجام دهيد. بديهي است تمامي قشرهاي مختلف كشور در اين امر مهم از هيئت ويژه پشتيباني مينمايند و موضوعات مورد اختلاف را با اين هيئت مطرح مينمايند.
تاريخ 20 آذرماه 58
21 محرمالحرام 1400
روحاللهالموسويالخميني"
دكتر يزدي با تكيه به اعتمادي كه امام نسبت به وي ابراز نمود در سفرهاي خود به سيستان و بلوچستان، بندر لنگه و ساير نقاط و استانها، بحرانها را با درايت و تدبير خاموش و آرام ساخت.
امام در شب 11 بهمن 57 هنگام وداع با دكتر يزدي در حاشيه قرآن وي چنين مينويسد:
"بسمه تعالي
در سفري كه ناچار به پاريس منتهي شد جناب آقاي دكتر يزدي از لحظه اول همراهي نمودند و مدت چهار ماه و چند روز تحمل زحماتي ارزنده نمودند و خدمات ارزندهاي به نهضت مقدس كردند و در اين چند ماه با كمال صداقت و امانت تقبل اموري چند را نمودند، اميد است خداي متعال ايشان را اجر و توفيق عنايت فرمايد.
11 بهمن 57، 2/3/99
روحاللهالموسويالخميني"
و در 21/7/58 به دنبال شايعاتي كه ضد انقلاب در مورد دكتر يزدي پراكند امام اينچنين گفت:
"امروز روز تهمت است، اينها از يك شخاصي ترس دارند، خوف دارند. من بيست و چند سال است كه دكتر يزدي را ميشناسم. اينها مردمي متقي هستند كه براي اسلام كار ميكنند.
دكتر يزدي يك همسر و شش فرزند و يك نوه دارد و همسر وي ايرانيالاصل و اهل تبريز و از خانواده مرحوم ميرزا باقر طليعه ميباشد."
همچنين دكتر يزدي در يكي از مصاحبههاي اخير خود با خبرنگار روز آنلاين خاطرات جالبي را به زبان ميراند.
"سؤال از نوشابه اميري: بسيار شنيده ام که مي گويند شما چون اسناد و حرف هاي ناگفته، اما مکتوبي در باره ماجراهاي انقلاب داريد، تا امروز زنده مانده ايد. چنين است؟ اگر پاسخ مثبت است، اين اسناد چه نقشي در بازجوييها مکرر از شما اما عدم دستگيريتان دارد؟ کجا هستند اين اسناد؟
پاسخ از دكتر يزدي: اين ها پندارهاي غير واقع بينانه است. مرگ وزندگي دست خداست. زنده ماندن من نتيجه آنچه شما مي گوئيد نيست. من ازمرگ هراسي نداشته وندارم. در طول ساليان دراز مبارزاتم بارها تا آستانه مرگ رفته ام. درآخرين ساعات شبي که عازم فرودگاه پاريس براي پرواز به ايران بوديم، تمام کساني که در طي آن 118 روز در نوفل لوشاتو به نوعي در فعاليتها حضور داشتند با آقاي خميني جلسهاي داشتند و مراسم تشکر از آنها و خداحافظي برگزار شد. بعد از رفتن افراد، من يک صحبت خصوصي با ايشان کردم و از ايشان خداحافظي کردم. گفتم با توجه به آنچه من در اينجا ديدم، در ايران شما را دوره ميکنند و مرا هم نخواهند گذاشت که شما را ببينم. گفتند چکار ميخواهي بکني. گفتم ميخواهم بروم قلندري کنم. خنديدند؛ پرسيدند: يعني چي. گفتم ميخواهم بروم ايرانگردي، جامعه را بررسي کنم که چه تغييراتي در آن رخ داده که اين انقلاب را سبب شده است. سپس ايشان با تشکر از کارهائي که انجام شده بود در پشت قراني که همراه داشتم متني به يادگار نوشتند. چند روز بعد از ورود به ايران، حاج احمد آقا به ديدنم آمد و گفت: پدرم پيغام دادند که مگر کار تمام شده است که فلاني نميآيد. گفت: پدرم با شما کار دارد و ميخواهد شما را ببيند. قبول کردم و با هم رفتيم. در ديدار خصوصي، آقاي خميني بعد از حال و احوال از من خواستند به عنوان نماينده ايشان به شوراي انقلاب بروم؛ من اما امتناع کردم و نگراني خود را از آنچه پيشبيني ميکردم توضيح دادم. گفتم من از علاقه شما به خودم واقف هستم و تشکر ميکنم. اما نگران هستم. نه من اميرکبير هستم و نه شما ناصرالدينشاه. ناصرالدينشاه برغم خدمات اميرکبير به او و نيز برغم علاقهاي که به اميرکبير داشت، در نهايت دستور قتل اميرکبير را داد. من نميخواهم روزي برسد که به دستور شما کشته شوم. ايشان لحظهاي بفکر فرورفت و سپس گفت تا زنده هستم نميگذارم آسيبي به شما برسد. در همين ارتباط همه ميدانند که در زمان حيات آقاي خميني، از جمله در سال 67 پس از انتشار نشريه هشدار در زمينه جنگ تحميلي، مسئولان کشور نزد ايشان رفتند تا مجوز باز داشت همه اعضاي نهضت را بگيرند. ايشان مخالفت کردند و اجازه ندادند. در يک نوبت گفتند که به بازرگان، سحابي و يزدي کاري نداشته باشيد در نتيجه آقايان صباغيان، توسلي و منصوريان را بازداشت کردند. در بک نوبت ديگر گفتند بازرگان، سحابي و يزدي دين دارند اما با ما نيستند. شما برويد فکري براي آنهائي بکنيد که ميگويند با ما هستند اما دين ندارند. در نوبتي ديگر مسئولان که دنبال مجوز بازداشت بودند به ايشان گفتند نهضتيها ضدروحاني هستند. ايشان جواب دادند که آنها ضد شما هستند نه ضد روحاني. آنها گفتند که اينان ضد شما هم هستند. ايشان جواب دادند ضد من باشند؛ مگر من جزو اصول دين هستم که اگر کسي با من مخالف بود او را بگيريد. درسال 1381بعد از پنجاه و سومين جلسه بازجوئيام که آخرين جلسه هم بود، از باز جو پرسيدم چرا احکام صادر شده عليه اعضاي نهضتآزادي را اجرا نميکنيد؟ پاسخ داد که اول تکليف تو بايد روشن بشود. زيرا اگر احکام آن ها به اجرا گذاشته شود وتو آزاد باشي با مصاحبههائي که ميکني موضوع ابعاد جهاني پيدا ميکند. جواب دادم که خب، حال که ميگوئيد بازجوئي من تمام شده است، حکم مرا هم بدهيد تا با دوستان با هم به زندان برويم. گفت در مورد تو کار ما مشکل است. تو نماينده امام و چنان و چنين بودي. با اين حال من هم مصون از آزارها و اذيتها نبودهام. در سفري به شيراز براي سخنراني، در همان زمان که نماينده مجلس هم بودم، در مسجد مورد حمله گروههاي فشار شناخته شده، قرار گرفتم و مجروح شدم. در19 آبان 1363، بعد ازسخنرانيام در دفتر نهضتآزادي به مناسبت گروگانگيري، با پرتاب بمبهاي انفجاري و آتشزا به منزل مسکونيام توسط گروههاي فشار وابسته به حاکميت، قسمتي از ساخمان ويران و خسارات سنگيني وارد کردند. خوشبختانه خانواده در منزل نبودند و خسارات جاني نداشت. در تمام حملاتي که به دفتر نهضتآزادي ميشد، همه ما مورد ضرب و شتم قرار ميگرفتيم. سوابق و مشروح اين حملات در اسناد نهضت آزادي ايران، در سايت نهضت در دسترس است. در آذرماه سال 1377، در آخرين روز کنفرانس سران اسلامي در تهران، به دنبال شکايت معاون امنيتي وقت وزارت اطلاعات ـسعيد اماميـ به دادگاه انقلاب احضار و همان روز بازداشت و به بند 209، که زير نظر مستقيم وزارت اطلاعات قرار دارد، منتقل شدم. موضوع اتهام اين بود که من در يک نشست محدود اعضاء و علاقمندان نهضت آزادي سخني گفته بودم که آن را توهين به مقام رهبري دانسته بودند. در يکي از جلسات بازجوئي، با حضور وکيلام ـ آقاي دکتر صدرـ قاضي احمدي، که چند سال قبل ترور شد، در پاسخ به اعتراض من که بازداشت من بر خلاف نظر آقاي خميني است، گفت من به همراه سران کشور در آن نشست با رهبر فقيد انقلاب، که پيشنهاد و اصرار بر موافقت ايشان با بازداشت سران نهضت بود و ايشان با آن مخالفت کردند، بودم. اما ايشان به اين پرسش من که پس چرا مرا با شکايت و دستور سعيد امامي بازداشت کردهايد، جوابي نداشت. خلاصه آنکه موقعيت افراد فرق مي کند. من در طول سالهاي قبل از انقلاب در فعاليتهاي اسلاميام با بسياري از احزاب و سازمانهاي اسلامي در کشورهاي مختلف در تماس و همکاري نزديک بودهام. به واسطه نقش و حضورم در انقلاب، موقعيت بينالمللي خاصي دارم. بعد از درگذشت شادروان مهندس بازرگان، سازمانها و احزاب اسلامي در کشورهاي اسلامي تلگرافها و نامههاي تسليت خود را براي من فرستادند، در حالي که من هنوز به جانشيني مهندس بازرگان انتخاب نشده بودم. هنگامي که در سال 1377، در آخرين روز کنفرانس سران کشورهاي اسلامي در تهران، در دولت آقاي خاتمي، بازداشت شدم برخي ازمقامات کشورهاي اسلامي و رئيس هيات اجرائي کنفرانس به دولت ايران کتباً اعتراض کردند، به طوري که موضوع در هيات دولت مطرح شد. شنيدم آقاي خاتمي گفته بود که اگر چه ما فلاني را به کنفرانس دعوت نکرده بوديم اما مهمانان ما با ماشينهاي ما براي ديدن وي به منزلش ميرفتند و حالا هم آنها به بازداشت او اعتراض ميکنند. در ميان کساني که در انقلاب فعال بودهاند کمتر کسي موقعيت بينالمللي مرادارد. اين را ميتوان از مراجعات فراوان رسانههاي جهاني و مصاحبههائي که صورت ميگيرد، دريافت."
دکتر یزدی یکی از مهمترین و شاخصترین فعالان منتقد جمهوری اسلامی است که به دلیل ویژگی های خاص خود تاکنون کمتر مورد پیگرد قضایی قرار گرفته است. وی در طی سه دهه گذشته تنها به مدت یکی دو روز در پاییز سال 1376 بازداشت شد و به دلیل همزمانی این بازداشت با برگزاری اجلاس سران کشورهای اسلامی در تهران، این اقدام قوه قضائیه با عکسالعمل شدید برخی از مقامات کشورهای اسلامی که از یاران و دوستان دکتر یزدی بودهاند، مواجه شد. در پی این فشارها، وي بلافاصله آزاد شد و جمعی از مقامات شرکت کننده در اجلاس سران با اتومبیلهای ویژه این اجلاس به خانه ايشان در خیابان ولیعصر رفتند تا با او دیدار کنند. شاید یکی از دلایل عمده این امر، جایگاه ویژه وی در نزد آيتالله خمینی و نقش مؤثر وی در دوران اقامت ايشان در نجف و به ویژه پاریس بوده است. وی در سالیان اقامت اجباری امام در نجف موفق به ارتباط وسیع با ایشان شد و تنها فرد غیر روحانی است که از سوی امام به عنوان وکیل شرعی ایشان منصوب شده است!
وی در کنار صادق قطبزاده و ابوالحسن بنیصدر نزدیکترین مشاوران غیرروحانی امام محسوب میشدند. به گفته نزدیکان امام در نجف، دكتر یزدی از نظر دینی مورد تأیید فراوان وي بود. دكتر یزدی که نزدیکترین دوست مرحوم شهيد چمران در دوران تحصیلش در آمریکا شمرده میشد، در دهه پنجاه شمسی به ارائه درس تفسیر قرآن و تحلیلهای سیاسی میپرداخت. پس از انقلاب نیز با وجود تقابل شدید روشنفکران با جریان روحانیت حاکم، دكتر یزدی همواره مورد مشورت امام بود. حتی در سال 1364 نیز یزدی ساعاتی با امام خلوت کرد و بدون حضور کسی به بیان دلایل مخالفتهای نهضت آزادی با روند جاری کشور پرداخت.
واضح است كه بيان اين رابطه در چهارچوب كلمات و نوشتهها نميگنجد و رابطه ميان دو انسان چيزي وراي اين جملههاست. نگارنده سعي نمود در حد توان و بسيار اندك، توضيحاتي را در جواب شايعاتي كه سالهاست بيش و پيش از دكتر يزدي، تهمتزنندگان را به عذاب انداخته ارائه نمايد. در اين نوشته از كتابها و اسنادي عينا استفاده گرديده است. به اميد روزي كه مردم شام بفهمند كه علي هم نماز ميخواند و هماو طلايهدار لشكر اندك مخلصان خداوند است.