
خاتمي با اشاره به حادثه تلخ كوي دانشگاه تهران اظهار داشت: حادثه كوي دانشگاه نشانه مظلوميت دانشگاه و مقاومت ستودني اين دانشگاه بود. 18تير جنايت بزرگي بود كه زخم مظلوميت آن هنوز دل هاي دلسوزان نظام را ميسوزاند. در صورتي كه اين حادثه هيچ ربطي به دانشگاه نداشت و سبب شد كه فشار بر دانشگاه بيشتر شود.
وي با تاكيد بر اينكه ميخواهيم آزاديهاي مدني بر اساس حقوق اساسي ملت در جامعه شكل بگيرد، اظهار داشت: ميخواهيم از عقب ماندگي تاريخي نجات پيدا كنيم و ننگ عقب ماندگي را از تاريخ ملت ايران پاك كنيم. ميخواهيم خودمان بر سرنوشت خود حاكم شويم. جامعهاي ميخواهيم كه در آن خبري از فقر و تبعيض نباشد. البته بيانصافي است اگر بگوييم از ابتداي پيروزي انقلاب تحولاتي در اين زمينه صورت نگرفته است ولي هنوز به اهداف خود نرسيدهايم.
خاتمي افزود: آيا دولت توانسته است پشتيبان امنيت ملت باشد؟، آيا در جامعه ما ميزان راي ملت است؟. يا كساني هنوز ميخواهند بر مردم قيوميت داشته باشد. آيا آزادي در جامعه ما نهادينه شده است؟. آيا دانشگاههاي ما آزادي را احساس ميكنند؟.
وي خاطرنشان كرد: آيا نقد قدرت در جامعه ما هزينه ندارد و اگر ندارد اين همه محروميت براي چيست. چرا هنوز در بعضي از دانشگاههاي ما نقد كه وظيفه دانشگاه است، به عنوان براندازي تلقي ميشود. آيا واقعاً به قانون اساسي عمل ميشود.
رئيسجمهور پيشين كشورمان خاطرنشان كرد: بايد سعي شود كساني كه نميتوان آنان را رد صلاحيت كرد و يا رد صلاحيت آنان هزينه سنگين دارد، در صحنه شركت كنند. اگر اين مشكل نبود قطعاً افراد باصلاحيتي حضور داشتند كه ميتوانستند خدمت به سزايي كنند.
وي در ادامه يادآور شد: اگر برنامه خوبي داشته باشيم با دو مساله نيز مواجهايم كه اولين مساله توقع مردم است. مردم انتظار دارند مشكلات حل شود و مساله دوم نيز تهديد دستگاههايي است كه بايد پشتيباني كنند. آن زمان همه انتقاد ميكردند و امروز شرايط گل و بلبل است. نميشود به مردم قول داد و نتوان عمل كرد و بعد هم همه جريانات شروع به حمله كنند. من معتقدم كسي بايد بيايد كه ميتواند كاري انجام دهد. اكنون من پاسخ منفي به حضور در انتخابات نميدهم و در حال بررسي هستم.
رئيس بنياد باران در پاسخ به سوال ديگري مبني بر اينكه كانديداها براي مبارزه با كارشكني نهادهاي مختلف چه استراتژي بايد داشته باشند؟ تصريح كرد: بايد در اين زمينه كار شود، البته همه چيز دست ما نيست. در انتخابات گذشته ديديم كه نيروهاي انقلابي و ارزشمدار به دليل آنكه مورد پسند برخي نبودند از صحنه حذف شدند. از290 كرسي امكان رقابت در 104 كرسي وجود داشت آيا اگر در 290 كرسي نامزدهاي اصلاح طلب اجازه رقابت پيدا ميكردند امروز بيش از 50 درصد مجلس در اختيار اصلاح طلبان نبود.
وي با بيان اينكه ديگر امروز رد و تائيد صلاحيتها اثر منفي در جامعه ندارد، گفت: اين امر باعث تاسف است. امروز زندان رفتن در اين نظام باعث خفت نيست و اين بسيار بد است. ما از حوزه دفاع از اسلام و جمهوري اسلامي سخن ميگوييم، بايد بگونهاي شرايط باشد كه هر كس كه با او برخورد ميشود، مانند يك انسان مجرم خطرناك باشد نه اينكه تنها به خاطر انتقام و به دليل داشتن سلايق سياسي برخورد و يا رد صلاحيت شود.
خاتمي در ادامه افزود:در انتخابات بايد نظارت كامل از سوي ملت و نمايندگاني كه ممكن است، مورد ستم قرار گيرند، وجود داشته باشد، كه در انتخابات مجلس شاهد آن نبوديم.
وي در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه آيا هشت سال كافي نيست؟، گفت: براي رسيدن به آرمان هاي انقلاب هشت سال كافي نيست، بلكه وقتي اصلاحات تدريجي است، 28 سال هم براي آن كافي نيست. من به هيچ وجه نميگويم كه عيب نداشتيم. اتفاقاً عيوب زيادي هم داشتيم و حتي برخي فرصتها را از دست داديم. اگر آن زمان كه برخي در مقابل اصلاحات و خواست مردم ايستادگي ميكردند، با قاطعيت بيشتري عمل كرده بوديم، نتيجه بهتر بود. اگر بعضي از كارشكنيها انجام نميشد، قطعاً دستاوردهاي بيشتري داشتيم و در عين حال اعتراف ميكنم ضعف در دولت نيز وجود داشت.
وي در ادامه توضيح داد: معتقدم كه دولت كنوني با شجاعت براي مذاكره با آمريكا پيشگام شده است و راه مذاكره را بسته نميداند و اين قابل ستايش است. اما ما حتي تقاضاي مذاكره با آمريكا را هم نكرديم. در آن زمان من در مصاحبهاي با دفاع از اصول و ارزشها به گونهاي صحبت كردم كه براي اولين بار دولت آمريكا شرطي كه امام(ره) گذاشته بودند يعني عذرخواهي آمريكا و عدم دخالت آن، را اجرا كرد؛يعني براي اولين بار و آخرين بار دولت آمريكا رسماً از ملت ايران عذرخواهي كرد كه 30 سال در ايران اشتباه ميكرديم. اما به جاي اينكه از اين فرصت براي رفع مشكلات و تامين منافع ملي استفاده شود، موج تبليغات گسترده عليه اصلاحات صورت گرفت، به گونهاي كه يك سال بعد از عذرخواهي دولت آمريكا، ايران محور شرارت معرفي شد.
رئيس بنياد باران، اصلاحات را بناي بزرگي كه در آن دفاع از ارزشها، خواست و حقوق ملت مطرح بود، دانست و توضيح داد: هشت سال فرصت اصلاحات با نفت نه دلاري و با خشكسالي وحشتناك همراه بود، در همان زمان تورم به 5/11 درصد رسيد و صحبت از تك نرخي كردن ارز بود. هنگامي كه ارز تك نرخي شد تورم به 15 درصد رسيد و ما كشور را با تورم 3/15 درصد به دولت تحويل داديم و امروز با نفت 90 دلار محاسبه ميكنيم كه تورم چه ميزان است.
وي در عين حال خاطر نشان كرد: البته به نام اصلاحات حرفهاي بيربطي گفته شد اما آنها را به حساب اصلاحات مورد علاقه من نگذاريد. اكنون اگر اصلاحات روي كار بيايد تجربه هشت سال دولت اصلاحات و چهار سال اخير را هم دارد.
رئيس جمهور سابق كشورمان در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه اگر تكليف شد، آيا حاضريد آبروي خود را براي ايران بگذاريد؟ گفت: با اين كه يزدي هستم حاضرم جان خود را براي ايران بگذارم.
رئيس جمهور سابق كشورمان در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه در برابر انديشههايي كه به نام اصلاحات و مخالف با نظرات شما عمل كردند چه جوابي ميدهيد؟ گفت: در جامعه متكثر هستيم و معتقدم هر كسي هر انديشهاي دارد بايد بتواند ابراز كند مگر امام (ره) زماني كه در پاريس بودند، نگفتند كه حتي كساني كه اصل دين اسلام را قبول ندارند در جمهوري اسلامي آزادند، بايد صحبت كنند و تشكل داشته باشند.بنابراين هر كس هر انديشهاي دارد، مورد احترام است حال ميخواهد از خاتمي عبور كند يا خير.
خاتمي تاكيد كرد: امام (ره) به صراحت گفتند هر انديشهاي در جمهوري اسلامي تا وقتي دست به توطئه نزند و دست به اسلحه نبرد آزاد است امامي كه من شناختم فردي بود كه كاملا به راي مردم مومن بود و معتقد بود كه اسلام با همه منظومات دموكراسي سازگار است و اگر انحرافي وجود دارد از خود ماست و از آن امام با آن انديشه دفاع ميكنيم.
وي در پاسخ به سوالي در مورد اينكه اگر قرار است در جمهوري اسلامي ايران آزادي وجود داشته باشد، پس تكليف دانشجويان غير ديني كه ميخواهند فعاليت كنند چه ميشود، گفت: بارها در شوراي عالي انقلاب فرهنگي هم مطرح كردند كه چرا بايد ما فقط انجمن اسلامي داشته باشيم همه جريانات بايد بتوانند فعاليت كنند.
وي افزود به شرط آن كه به هيچ وجه نبايد كوششهاي ديني و غيرديني زمينهاي براي برخي فعاليتهاي سياسي شود و به صرف اينكه فردي متعلق به ديني خاصي است نبايد از حق تحصيل، حق فعاليت و حق حيات محروم شود و اگر هم قوانين داريم كه اين محدوديتها را ايجاد ميكند بايد سعي كنيم آنها را اصلاح كنيم.
خاتمي در پايان در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه اگر تكليف شد، آيا حاضريد آبروي خود را براي ايران بگذاريد؟ گفت: با اين كه يزدي هستم حاضرم جان خود را براي ايران بگذارم.

چندي پيش جناب آقاي محمدعلي تارخ در وبلاگ "شاخه دانشجویان جبهه مشارکت ایران اسلامی(منطقه فارس)" در مطلبي با عنوان "اصلاحات تنها راه نجات و آقاي خاتمي تنها گزينه" مطالبي را مكتوب فرمودند كه در حد امكان تصميم گرفتم پاسخي جامع و مانع به ايشان تقديم نمايم.
در مجموع هدف ايشان جهت احياي تفكر اصلاحطلبي و جايگاه جناب آقاي خاتمي قابل تقدير است، اما خوب است همهي ما، به خصوص ما اصلاحطلبان و به خصوص ما جوانان اصلاحطلب به اين نكته خطير توجه كافي داشته باشيم كه هدف وسيله را توجيه نمينمايد! در مورد تكريم آقاي خاتمي و تقبيه مخالفان ايشان كه دو ركن مكتوب جنابعالي است، توضيحات زير را نياز دانستم:
جناب آقاي تارخ، چگونه در حمايت از مردي كه بزرگوارانه فرياد "زنده باد مخالف ما" سر داد از هيچ وسيلهاي براي سركوب مخالفانش فروگزار نميكنيد؟ اين ادبيات چه هدفي را دنبال ميكند؟ اصلاح يا پرخاش!؟ چگونه ميتوان با رنگ سياه كسي را سفيد كرد؟ اين منش نه با شرع و نه با عقل و منش سياسي ما سازگار نيست. از كجاي اعتقاداتمان بگويم؟ "والصلح خير" يا "والله يدعو الي دار السلام" يا "و جادلهم باللتي هي احسن" يا "وادفع باللتي هي احسن" يا "و اذا مروا باللغو مروا كراما" يا "و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما" و ...؟ اينها خط مشي ما را تعيين ميكند. ما حتي از پرخاشگري در مقابل دشمنان خدا نيز نهي شدهايم! "و لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم". همچنين بارها به صبر، پايداري و حلم سفارش شدهايم و به عنوان خليفةالله بايد همچون پروردگارمان حليم باشيم. خلاصه بگويم، يك جوان ايراني مسلمان اصلاحطلب بايد سرتابهپا كرامت و ادب و تجلي منش اخلاقي باشد (كه البته شما نيز اينچنين هستيد)، حتي اگر در مقابلش جسارتها و جنايتها كرده باشند (كه كردهاند!).
ذكر اين نكته نيز خالي از لطف نيست كه آنهايي كه به تعبير شما از اين "ماشين جنگي" به هر شكلي خارج ميشوند، ضرورتا دوستان ما يا حتي دشمنان دوستان قبليشان نيستند.
اما عليرغم تمام احترامي كه براي جناب آقاي خاتمي قائلم دوست دارم خاتمي خاتمي باشد، نه "منجي ايران زمين". به همان ميزان كه سياهنمايي بيحدومرز ديگران آسيبزاست، سفيدنمايي بيحدومرز خود نيز بدعاقبت است. اين جمله را به عنوان نمونه از متن شما انتخاب نمودهام:
"آری رهبر اصلاحات ایران، آن چهرۀ دوست داشتنی با عبای شکلاتی تنها کسی است که میتواند منجی ایران زمین باشد و آن کسی نیست جز سید محمد خاتمی رییس جمهور پرافتخار هشت سالۀ اصلاحات تاریخ انقلاب ایران."
چه بگويم؟ آيا خاتمي رهبر اصلاحات ايران است و نقش رهبري خويش را به خوبي ايفا ميكند و آيا او تنها كسي است كه ميتواند منجي ايرانزمين باشد و آيا واقعا خاتمي در طي هشت سال رييس جمهور پرافتخار تاريخ انقلاب ايران بود و هيچ اشتباهي نكرد؟ خاتمي عليرغم بزرگواري و اصلاحطلبيش همان سرپرست روزنامه كيهان در سال 60 است كه طي سه مقاله به اینکه چرا دادگاههای انقلاب قاطعیت لازم را در برابر مخالفان به خرج ندادهاند و ریشه فساد را از بیخ و بن نخشکاندهاند اعتراض میکند، از امیرانتظام با عنوان " جاسوس و مزدور آمریکا" یاد میکند، دولت موقت را به داشتن "بینش ناسازگار با انقلاب" و "سوءاستفاده از نام و عنوان وزارت" و مهندس بازرگان را به داشتن " نگرش آمریکایی" متهم میسازد. البته همين خاتمي 16 سال بعد همين شعارهايي را كه تقبيه كرده بود تمجيد كرد، گرامي داشت و براي تحققش تلاش فراوان نمود و اين به خاطر پاسخ كريمانه كساني بود كه مورد حمله قلم وي قرار گرفته بودند.
در پايان با پرهيز از زيادهنويسي همهي خوانندگان عزيز را به واقعگرايي دعوت مينمايم. بايد بدانيم "تنها منجي ايران زمين" همانا مردم ايرانند كه بايد با توكل بر خدا استبداد درون خويش را بكشند تا به سلامت از نيل پرتلاطم استبداد برون گذر كنند، "والله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم". همچنين بر اصلاحطلبان است جريان اصلاحات را آسيبشناسي كرده تا اصلاحات چه در قدرت باشد و چه نباشد، به عنوان يك جنبش پرتوان به سوي رسيدن به آزادي، عدالت، دموكراسي و رفاه گام بردارد، انشاءالله.
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آري شود وليك به خون جگر شود

دکتر مهدی خزعلی: آنچه مرا وادار به تحقيق در موضوع روانشناسي يک مسؤول کرد، سخن بسياري از روانشناسان و روانپزشکان مبني بر وجود برخي نشانه ها و علائم اختلالات شخصيت بود و نيز نقل قولي از استاد فرزانه و دانشمند، رئيس فرهنگستان علوم پزشکي، وزير سابق بهداشت و رئيس کل سابق نظام پزشکي بود که به وزير بهداشت توصيه فرموده بودند که يک مشاوره رواني ترتيب دهيد . قطعاً اين توصيه حکيمانه پزشکي در راستاي ضرورت مشاوره رواني براي همه مسؤولين است و طرفين اين نقل قول مي توانند به مصلحت زمان آن را انکار، تأييد و يا سکوت کنند! اما هر سه وضعيت چيزي را تغيير نمي دهد و ما معتقديم که مشاوره رواني ضروري است.
فلذا در ذيل به عنوان مشاوره رواني يا روانشناسي يک مسؤول، به گزيده اي از منابع و مراجع معتبر روانپزشکي دنيا که رفرنس اصلي روانپزشکي است عيناً ذکر مي شود، و تطبيق علائم و نشانه هاي ذکر شده در متن کتاب اصلي، با اطرافيان و مردم است.
نگارنده ناچار است پس از اين مقدمه از اصلي ترين منابع روانپزشکي دنيا، به منظور اثبات نظرات خويش مدد جويد. امروز در سراسر دنيا اختلالات رواني بر اساس دو مرجع اصلي يعني « دهمين تجديدنظر طبقه بندي بين المللي و آماري بيماري ها و مشکلات بهداشتي وابسته (ICD-10) » و نيز« کتابچه تشخيصي و آماري اختلالات رواني (DSM-IV-TR) » تشخيص داده مي شوند. بر اساس اين دو منبع علمي، اختلالات شخصيت به عنوان يکي از عمده ترين اختلالات رواني، عبارت از تجارب ذهني و رفتاري پا بر جا و مداوم که بر معيارهاي فرهنگي منطبق نمي باشد و بر افکار ، احساسات و رفتار شخص نفوذي غير قابل انعطاف دارد . شروع آن از نوجواني يا جواني است و در طول زمان بي تغيير باقي مي ماند و موجبات رنج وعذاب درون ذهني فرد و اختلال چشمگير روابط بين فردي و عملکرد اجتماعي فرد را فراهم مي آورد؛ بر همين اساس اين اختلالات به 12 دسته تقسيم می شوند ( اختلالات شخصيتي در حدود 20-10 درصد افراد جامعه شایع مي باشد). از نقطه نظر روانکاوي، علت ايجاد اين دسته از اختلالات، توقف و تثبيت رواني فرد در يکي از مراحل چند گانه رشد رواني در سال هاي ابتدايي زندگي فرد است و بطور خلاصه، اين افراد براي کاهش اضطراب ناشي از خودکم بيني به ميزان گسترده، از انواع مکانيسم هاي دفاعي ناکارآمد همچون خيال پردازي ، تجزيه ، برون فکني ، پرخاشگري ، همانندسازي برون فکنانه و ساير مکانيسم هاي دفاعي سود مي برند.
متأسفانه مبتلايان به اختلالات شخصيت به مراتب بيش از سايرين مستعد ساير اختلالات رواني مي باشند. به علاوه ابتلاي يک فرد به چندين اختلال شخصيتِ مجزا، موضوع شايعي است و آنچه موضوع را بغرنج تر مي سازد، ناتواني علم روانپزشکي و روانشناسي در درمان اين دسته از بيماران است.
حتماً تا کنون با فردي مواجه شده ايد که اگر در يک مهماني، ضيافت و يا سمينار در مرکز توجه قرار نداشته باشد، دچار رنج و مشقت فراوان مي شود و از آنجا که معمولاً فاقد هر نوع شايستگي جسمي، فردي و اجتماعي در خور تحسين است، براي جلب توجه سايرين، در تعاملش با ديگران از روش هاي اغواگرانه همچون لبخندهاي ساختگي و بي مورد و جملاتي با بار احساسي سطحي به طور مبالغه آميزي سود مي برد. بر اساس DSM-IV-TR و همچنين ICD-10 اين افراد حتي در برخوردهاي رسمي و سياسي به طرز نامناسبي خودماني رفتار مي کنند، اينها تشنه سيري ناپذير توجه اند و براي به دست آوردن نظرها و آراي ديگران از هر فرصتي سود مي جويند، حتي اگر به قيمت نابودي منافع درازمدت خود يا افرادي باشد که مسؤوليت آنها با وي است.
تصميمات بحث انگيز و پيشنهادات احمقانه در موضوعات مختلف، در يک نقطه با هم تلاقي مي يابند و آن جستجوي شنوندگان در احوالات کسي است که اين اظهارات را ايراد نموده است! اين افراد معمولاً کلامشان عاري از جزئيات و مستندات معتبر مي باشد و به طور افراطي بر حدس و گمان و انديشه هاي پوشالي و کودکانه استوار است، اين افراد هرچند خيالباف و دروغگو هستند، در عين حال به شدت ساده لوح مي باشند و به راحتي تحت تأثير قرار گرفته و فريب مي خورند.از ويژگي هاي ديگر اين افراد از دست دادن حس واقعيت سنجي در مواقعي است که تحت فشار رواني قرار مي گيرند. به عنوان مثال اين اشخاص به علت حس خودکم بيني نافذي که بر آنها حاکم است اگر براي نخستين بار به محفلي بسيار پرشکوه و رسمي پا بگذارند (تا چه رسد به سخنراني)، دچار استرس شديدي مي شوند تا حدي که براي مدت کوتاهي ممکن است دچار حالت هايي نظير شخصيت زدايي يا واقعيت زدودگي شوند. در اين حالت، خود و جهان اطراف خود را به طور واقعي درک نمي کنند و گويي در رويا به سر مي برند و به صورت گذرا دچار توهمات شنوايي يا بينايي مي شوند؛ مثلاً در اطراف خود هاله اي نور احساس مي کنند. خوشبختانه اين تجربيات با تکرار حضور در اين مجامع بر طرف مي شود. بر اساس مراجع، چنين فردي مبتلا به اختلال شخصيت نمايشي (هيستريونيک) مي باشد.
چنين بيماري، معمولاً در معرض خطر ابتلا به اختلال شخصيت ديگري به نام اختلال شخصيت خودشيفته (نارسيسيستيک) مي باشد. فرد مبتلا به اختلال اخير دچار يک احساس خود بزرگ بيني فوق العاده است ولي آنچه جالب توجه است اين موضوع است که چون اختلال شخصيت نمايشي، فرد خود شيفته در درون خويش از احساس حقارت و خود کم بيني رنج مي برد و بر اساس واکنشي ناخودآگاه خود را در نقطه مقابل آنچه واقعاً تصور مي کند نشان مي دهد؛ کلام و گفتار فرد خود شيفته همواره به طور محسوسي حول اهميت فردي شخص وي دور مي زند. او خود را فردي استثنايي مي پندارد و همواره حوادث را طوري تفسير مي کند که به ديگران نيز اين باور را القاء نمايد؛ ولي در اين راه آنچنان افراط مي کند که گاه تا حد زيادي سخنانش مسخره و احمقانه به نظر مي رسد.
او همواره مستقيماً و يا به طور غيرمستقيم اين گونه وانمود مي کند که هيچ کس پيش از او به خوبي و شايستگي او نبوده است . او نيازمند اين است که به شکل افراطي تحسين شود و براي ارضاء اين نياز اگر بتواند با هزينه هاي بسيار به اقداماتي بيهوده و سفرهايي پرخرج مبادرت مي ورزد تا هر چه بيشتر امکان ابراز و تماشاي اين تحسين ها فراهم گردد .هيچ چيز به اندازه يک انتقاد او را برآشفته نمي سازد و معمولاً به شکلی زننده، مخالفين و منتقدين خود را تحقير و تخريب مي کند. آنچه عمده مشغوليت ذهني او را تشکيل مي دهد چيزي جز محبوب بودن تا حد دست نيافتني و عهده دار بودن مسؤوليت هاي مهم و استثنايي نيست. او خود را يک قهرمان مي پندارد و اساساً نمايش بسيار بچه گانه اي از تواضع دارد. در عين حال هيچگاه اشتباه نکرده و نمي کند و در بدترين شرايط و وضعيت از اعمال، تصميمات و مهم تر از همه از شخص خودش دفاع مي کند. او دارای شخصيتي چاپلوس پرور است، و به تدريج همه دوستان دلسوز و حقيقي خود را از دست مي دهد. با کمال تأسف اين اختلال از صعب العلاج ترين اختلالات رواني است.
آنچه بيان شد، نوشتاري بود بر مبناي دو مرجع اصلي روانپزشکي دنيا (به نام های ICD-10 و DSM-IV-TR) در شرح يک اختلال شخصيت که از جمله مهم ترين اختلالات رواني است و بيان علائم و نشانه هاي آن، بديهي است اکثر بيماران از پذيرش اين اختلالات طفره مي روند، روانپزشکان در بسياري از موارد از اطرافيان مدد مي جويند، و اينک اين شما و تطبيق نشانه هاي بيماري با بيمار؛ نکند روزي وارث يک سرزمين سوخته شويم و آيندگان در روانشناسي رجال سياسي ما کتاب بنگارند، همانگونه که کتاب روانشناسي رضاشاه و روانشناسي محمدرضاشاه منتشر شد.
منبع:سایت خبری آیینه نیوز