متن زیر برگرفته از وبلاگ فریادی خاموش و نوشته ی سونیا است(همه موارد مورد تایید من نیست):
همیشه یاد گرفته ایم نخ و سوزنی برداریم و به جان جمهوری اسلامی مظلوم بیفتیم؛
غافل از این که در همین کشور هم می توان به خوبی و خوشی زندگی کرد و از بهترین امکانات رفاهی و تفریحی و ... استفاده نمود؛
کافی است شرایطی را بپذیریم و قبول کنیم:
بپذیریم که حق مسلم ما فقط و فقط انرژی هسته ای است...
بپذیریم که هلوکاست یک افسانه است و به خود بقبولانیم که عکس هایی را که دیده ایم همه در عالم رؤیا بوده است....
بپذیریم فقر امروز جامعه ی ما با داشتن نفت 70 دلاری عادی است...
بپذیریم 17سانحه ی هوایی (اگر اشتباه نکرده باشم) در طول بیست و شش سال هم خواست خدا بوده است ...
بپذیریم آمریکا و اسرائیل همه و همه دشمن قسم خورده ی ما هستند با وجود این که بین ما و سران رژیم حاکممان تفاوت قائل می شوند...
بپذیریم عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی به مانند خیلی از اعدامی های سال 67 حقشان بوده است که کشته شوند...نعوذ بالله مخالف رژیم بوده اند...
بپذیریم نوع پوشش ما را باید دیگران تعیین کنند،چون ما خود مطمئنا نمی فهمیم...
بپذیریم با وجود این که بم هنوز ساخته نشده است،برای هر خانواده ی لبنانی 12 هزار دلار فرستاده شود و...
این ها را که پذیرفتیم ،
می شویم آزادی خواه به تمام معنا از نظر حکومت...
شاید آمدند و به ما هم مانند هوگو چاوز،بالاترین نشان دولتی را اهدا کردند...
دیگر کسی نمی آید و به ما نمی گوید:
مزدور...
جیره خوار آمریکا و اسرائیل و بریتانیاو...
امّا یک چیز را باید از یاد ببریم؛
و آن این که:
ما انسانیم!!!
دوباره مي سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو مي زنم، اگر چه با استخوان خويش
دوباره مي بويم از تو گل، به ميل نسل جوان تو
دوباره مي شويم از تو خون، به سيل اشک روان خويش
دوباره يک روز روشنا، سياهي از خانه مي رود
به شعر خود رنگ مي زنم، ز آبي آسمان خويش
اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ايستاد
که بردرم قلب اهرمن، ز نعره ي آنچنان خويش
کسي که "عظيم رميم" را، دوباره انشا کند به لطف
چو کوه مي بخشدم شکوه، به عرصه ي امتحان خويش
اکنون
برخيز!
تا با صداي سرخ خروش
وضو کنيم
و نماز آفتاب را
بر سجاده ي عشق، بياغازيم
حديث "حب الوطن" ز شوق، بدان روش ساز مي کنم
که جان شود هر کلام دل، چو برگشايم دهان خويش
*****
هنوز در سينه آتشي، به جاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشي، ز گرمي دودمان خويش
دوباره مي بخشيم توان، اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره مي سازمت به جان، اگر چه بيش از توان خويش
Interview with Ali Asghar Gharavi, a member of the Iran Freedom Movement
Ali Asghar Gharavi, a member of the Iran Freedom Movement, is one of
How would you suggest the world deal with Saddam Hussein?
It was this inhumane course of action that led to the empowering presence of two despotic anti-national regimes in the region that disregarded and overruled all the accepted principles of human rights: Saddam Hussein in
Any
This is why I have always found the policies of the American Republicans in disharmony with the democratic interests and achievements of the American nation. The Republicans have almost always tended to accomplish their objectives in different parts of the world by utilizing military action and force. They have never really wanted to recognize the democratic rights of other nations.
The solution as I see it is to have Saddam brought to trial by an international judicial body as a war criminal, very much like Slobodan Milosevic of Yugoslavia. He could then be substituted by the Iraqi opposition groups participating in democratic elections under the supervision of the United Nations. This is the most basic, the most practical and the most economical way to realize the intended American goal.
What would be the most effective way the
Iranians have become quite distrustful and suspicious of the American government. As
If the United States really wants to play a positive role in the process of democratization in Iran, it must apologize for its past deeds, let go of the detained Iranian capital and assets in U.S. banks, stop supporting the Iranian royalists [who want to bring the Shah’s son, Reza Pahlavi, to power in Iran], stop humiliating Iranians when they want to enter or leave the United States, end the economic ban against Iran, establish diplomatic relations with Iran, and remove the impediments to our entry into the World Trade Organization.
This would not only amount to sincere support for a democratic system in
The slow pace of President Khatami’s reforms seems to indicate that he is failing in his mission to bring change to
Revolutions irrationally increase the pace of change to fulfill the suppressed needs of the revolutionary masses. This in turn drives the real leaders of the community to the margins, while the people are happy with the release of their pent-up emotion in the form of slogans. It is only later, when the revolutionists have established themselves in power, that people see their obsessions were a mirage. What remains for them are only soap suds with no water beneath. That is when they start to protest and challenge the ruling system.
This is the point to which we have arrived in
Jehangir Pocha, a native of Bombay, is an international journalist based in Cambridge, Massachusetts
نوشته اي کوتاه از مقايسه ي اوضاع کنوني حکومت ايران با امامت علي(ع) و دين اسلام:
زمامداران کنوني حکومت ايران، که خود را نايبان به حق امامت شيعه مي دانند، در فکر القاي حکومتي جديد به جامعه، تحت عنوان حکومت خدامردمي هستند. اين سبک از حکومت، روش نوين پوشاندن لباس ديانت به امور ناصواب است. ايشان به تعريف خود از اين نوع حکومت مي بالند، در حالي که با کمي تأمل، شالوده ي هرز اين تعريف از هم پاشيدني به نظر مي رسد، ولي افسوس که تفکر سال هاست در ميان ما مرده است و تندروي هاي بي جهت، گوي سبقت را از اعتدال اسلامي ربوده. "حکومت خدامردمي حکومتي است که در آن خداوند رهبران و صاحبان حکومتي را منصوب کرده و مردم شرعا وظيفه ي همکاري و کمک به آنها را براي پيشبرد اهداف مملکت اسلامي دارند"!!! تعريفي عجيب که يقينا براي جلوگيري از طرد شدن، در آينده شکل منطقي تري هم به خود خواهد گرفت. و ايشان ادعا مي کنند که بناي کار از ابتداي انقلاب نيز همين بود، اما اين را سينه به سينه به فرزندانتان منتقل کنيد که در سال 57 و پيش از آن، هميشه نام انقلاب با کلماتي چون دموکراسي، استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي و ... همراه بوده است. مبادا تاريخ ما را چون سابق به نفع خويش، تغيير دهند.
تعريف فوق از ديد قرآن قابل بحث است، اگر واقعا چنين باشد، تکليفمان با آيه هاي متعدد قرآن مبني بر ايجاد شورا چه خواهد شد؟ آيا "و شاورهم في الامر" و "و امرهم شوري بينهم" پاره اي داستان و قصه است؟
و اما اين تعريف از ديد تاريخ اسلام نيز بسيار قابل تامل است. همه ي ما تاريخ ابتداي امامت علي(ع) را مي دانيم. با تشکيل شورايي حق علي(ع) از او گرفته شد، و بنا به خواست شورا ابوبکر، سپس عمر، و پس از آن عثمان جانشينان پيامبر شدند. و درود بر شخصيت رفيع علي(ع) که به خاطر راي شورا، با آن همه شايستگي 25 سال خانه نشيني را تحمل نمود و در اين 25 سال، چيزي از حکومت خدامردمي به ميان نياورد، با زور و شمشير راه خود را براي رسيدن به حکومت باز ننمود و براي رسيدن به قدرت تلاشي نکرد و مي دانست که "بدون يک انقلاب عميق فکري هيچ تحولي در جامعه امکان پذير نخواهد بود". علي(ع) در خانه نشست، از قرآن گفت، قرآن ياد داد و با کفر مبارزه نمود، و پس از پايان 25 سال صبر و استقامت، به درخواست مردم براي خلافت پس از عثمان پاسخ مثبت نداد، تا وقتي که مطمئن شد آن ها واقعا تغيير کرده اند.
به هر حال با استناد به قرآن و تاريخ اسلام، اعتقاد و دستور اسلام بر بنيانگزاري حکومتي کاملا مردمي است، مردم نسب کنند، مردم عزل کنند و کسي جز خود مردم بر کار حکومت نظارت استصوابي نداشته باشد. و ايشان که خود را رهروان علي(ع)، مسلمان و شيعه ي 12 امامي مي دانند، چه کارها که نکرده اند و نمي کنند! با نهادن نام خدا بر حکومت هاي ديکتاتوري، مهر اسلام بر آن ها زده و با اين کار، هم ملت دين پرستي چون ما گول مي خورند و هم دين مبيني چون اسلام، بد چهره خواهد شد.
و الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم/به راستي خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد، تا زماني که خود آن قوم تغيير کنند
«دكتر جهاندار اميري»
چكيده: برآمدن روشنفكري ديني از نظر تاريخي و فكري ادامه سير تحول جريان روشنفكري در ايران بود كه نگرش و ديدگاهي متفاوت از نسل هاي پيشين خود به دين ايجاد كرد. توجه هر كدام از بسترهاي تاريخي و ايدئولوژيكي اين جريان به تنهايي نمي تواند، چگونگي برآمدن آن را توضيح دهد، بلكه به ناچار بايد اين دو بستر را با هم بازخواني كرد تا در نهايت به پاسخ اين سئوال رسيد كه چرا در دهه 20 توجه روشنفكران به جمع دين و افكار جديد جلب شد و در دهه 40 به گفتمان غالب جامعه تبديل شد.
واژه هاي كليدي: روشنفكر، روشنفكر ديني، غرب گرايي، نوگرايي ديني
منبع: سایت سازمان ملل
از آنجا که شناسايي حيثيت ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري و حقوق يکسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادي و عدالت و صلح را در جهان تشکيل مي دهد ، از آنجا که عدم شناسايي وتحقير حقوق بشر منتهي به اعمال وحشيانه اي گرديده است که روح بشريت را به عصيان واداشته و ظهور دنيايي که در آن افراد بشر در بيان عقيده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است ، از آنجا که اساساً حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد ، از آنجا که اساساً لازم است توسعه روابط دوستانه بين الملل را مورد تشويق قرار داد ، از آنجا که مردم ملل متحد ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فرد انساني و تساوي حقوق مرد و زن مجدداً در منشور اعلام کرده اند و تصميم راسخ گرفته اند که به پيشرفت اجتماعي کمک کنند و در محيطي آزادتر وضع زندگي بهتري به وجود آورند ، از انجاکه دولتهاي عضو متعهد شده اند که احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزادي هاي اساسي را با همکاري سازمان ملل متحد تامين کنند ، از آنجا که حسن تفاهم مشترک نسبت به اين حقوق و آزاديها براي اجراي کامل اين تعهد کمال اهميت را دارد ، مجمع عمومي اين اعلاميه جهاني حقوق بشر را آرمان مشترکي براي تمام مردم و کليه ملل اعلام مي کند تا جميع افراد و کليه ارکان اجتماع اين اعلاميه را دائماً مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که بوسيله تعليم و تربيت احترام اين حقوق و آزادي ها توسعه يابد و با تدابير تدريجي ملي و بين المللي ، شناسايي و اجراي واقعي و حياتي آنها ، چه در ميان خود ملل عضو و چه در بين مردم کشورهايي که در قلمرو آنها مي باشند ، تامين گردد .