تبليغاتX
๑kaMOONeh๑

اين يه شعر سياسي خيلي قشنگه که البته متأسفانه مال خودم نيست:

ديکتاتور اسمته خونريز لقبت

روي شونه هاي دنيا وايسادي

يه کمي پوتيناتو جابه جا کن

که درست رو شونه ي ما وايسادي

تو کي هستي که همه دنيا بايد

دست به سينه گوش به فرمونت باشه

دنيا کليا بزرگ تر از اونه

که تو جيب يونيفرم تو جا شه

خوش خيالي اگه فکر کردي فقط

تو تو دنيا حق زندگي داري

اين قدر از بالا به ما نگاه نکن

که داري کفرمونو در مياري

ديکتاتور اسمته خونريز لقبت

متولد شکنجه خونه اي

ما که گريه مي کنيم ليسه مي ري

مث روز روشنه که ديوونه اي

تو بايد بترسي از آخر کار

مشت هم صدايي ما محکمه

جوخه هاي تيرتو آماده کن

اين صداي نفرت يه آدمه

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/04/27ساعت 15:57 توسط کوشا آزادی |

متن زير بر گرفته از وبلاگ زيرخاکستر است:

"...آری تنها گناه من وگناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ منافع اقتصادی عظیم ترین امپراطوری‌های جهان را ازاین مملکت برچیده ام و پنجه در پنجه مخوف ترین سازمان‌های استعماری و جاسوسی بین المللی در افکنده ام و به قیمت ازدست رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض و مالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت واراده مردم آزاده این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را درنوردیدم. من طی این همه فشاروناملایمات ، این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خودم غافل نیستم و به خوبی میدانم که سرنوشت من باید مایه عبرت مردانی بشود که ممکن است درآتیه در سراسر خاورمیانه درصدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعماربرآیند.

من میخواهم برای آخرین باردرزندگی خود ملت رشید ایران را از حقایق این نبرد وحشت انگیز مطلع سازم و مژده بدهم:

مصطفی را وعده داد الطاف حق / گربمیری تو نمیرد این ورق

حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیون‌ها ایرانی و نسل‌های متوالی این ملت کوچک ترین ارزشی ندارد و ازآن چه برایم پیش آورده‌اند هیچ تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود راتا سرحد امکان انجام داده ام و من به حس و عیان می بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقت‌هایی که امروز گریبان همه را گرفته بثمر رسیده و خواهد رسید.

عمر من و شما و هرکس چند صباحی دیر یا زود به پایان می رسد ولی آن چه می ماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستم دیده است. از مقدمات کار و طرز تعقیب و جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم ماند و این صدا و حرارت را که همیشه درخیر مردم به کار برده ام خاموش خواهند کرد و دیگر جزدراین لحظه نمی توانم با هموطنان عزیز صحبت کنم. بدینوسیله از مردم رشید و عزیز ایران مرد و زن و پیروجوان تودیع میکنم و تاًکید مینمایم که در راه پرافتخاری که قدم برداشته‌اند از هیچ حادثه‌ای نهراسند و نهضت مقدس خود را ادامه دهند و یقین بدانند ، خدا یارو مدد کار آن‌ها خواهد بود."

دکتر محمد مصدق

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/04/20ساعت 18:41 توسط کوشا آزادی |

جناب آقای جورج دبلیو بوش- رییس جمهور ایالات متحده آمریکا

مدتی در این اندیشه بودم چگونه می‌‏توان تناقضات غیر قابل انکار موجود در صحنه بین المللی را که مدام مورد بحث محافل مردمی بخصوص مجامع سیاسی و دانشجویی است توجیه کرد . سئوالات زیادی در این مورد بی جواب مانده است لذا تصمیم گرفتم شمه‌‏ای از این تناقضات و سئوالات را مطرح کنم ، شاید فرصتی برای تصحیح آنها فراهم آید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/04/18ساعت 13:35 توسط کوشا آزادی |

قبل از انقلاب 1357 ايران، محمد رضا شاه حزبي تحت عنوان حزب رستاخيز را پايه گزاري نمود. وي صراحتاً اعلام کرده بود که هر ايراني که مايل به عضويت در اين حزب نيست، مي تواند از کشور خارج شود و بدين ترتيب همه ي دانشگاهيان و کارکنان دولت را مکلف به عضويت در حزب مذکور نمود. حال مي خواهم در حد حوصله، رستاخيز ديروز را با بسيج امروز مقايسه نمايم.

آيت الله خميني کمي پس از پيروزي انقلاب، فرمان تشکيل بسيج را براي پيشبرد هر چه سريع تر اهداف انقلاب، صادر نمود. البته سازمان بسيج خدمات فراواني انجام داد و در زمان جنگ نيز،‌ از اصلي ترين نيروهاي مبارز ايران بود. اما در آن زمان بسيج محدوده ي خود را مي شناخت و هنوز وارد دوران افراطي خويش نشده بود. کمي پس از فوت آيت الله خميني و قرار گرفتن امور اساسي حکومتي در دست اشخاص جديد، بسيج ايران همراه با ساير امور مملکتي، وارد دوره ي افراطي گري خود شد. چنان که مي بينيد تابلوي حوزه هاي بسيج در تمام نقاط کشور، از ادارات دولتي و مساجد گرفته تا همه ي مدارس و اماکن عمومي، به چشم مي خورند. اما متاسفانه مساله از اين هم حادتر شده و امروزه شاهد هستيم که بسيجي ها، بدون هيچ حکم قانوني و بدون در نظر گرفتن حيطه هاي شرعي و اخلاقي و بنا به ميل خويش و فقط با اتکا به کارت عضويت و ظاهر حزب اللهيشان، چنان بر مردم سخت مي گيرند،‌ که غالب مردم نه با شکل حکومت بلکه با اساس اسلام مبين، به شدت مخالف گشته اند. آيا وقت آن نيست که پس از گذشت 28 سال از انقلاب، افراطي گري هاي انقلابي را کنار گذاشته و در چارچوب قوانين کشور، آرمان هاي انقلاب را تحقق بخشيم؟! آيا وقت آن نيست که پيکر ديکتاتوري را از جامه ي دين خارج کرده و اسلام حقيقي و آزادي بخش را جايگزين آن کنيم؟! تحقق همه ي آمالمان در گرو توجه به کلام زير خواهد بود:

بدون يک انقلاب عميق فکري هيچ تحولي در جامعه امکان پذير نخواهد بود

+ نوشته شده در جمعه 1385/04/16ساعت 14:42 توسط کوشا آزادی |