اینجانب سفر همیشگی مادر مهربان برادر و استاد بزرگوارم، جناب آقای مهدی معتمدی مهر به دیار باقی را خدمت ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می نمایم. امید است که با استعانت از صبر و صلاه، از توفیقات خداوند در آزمون های الهی بهره مند گردند.
تماميتخواهي و اقتدارگرايي خصوصيتي نيست كه همين امروز و در جريان انتخابات رياست جمهوري خرداد 88 به وجود آمده باشد، بلكه روحيهيي است كه هميشه تاريخ در وجود بخشي از مردم اين مرز و بوم مستتر و يا هويدا بوده است. تماميتخواهان و اقتدارگرايان نيز به تبع آن، انسانهايي نيستند كه در همين چند هفته، يا چند ماه و يا حتي چند سال اخير سازماندهي شده باشند و كودتاي فعلي ادامه همان توده چركيني است كه از ابتداي انقلاب در بخشي از حكومت شكل گرفته و با گذر زمان بدخيم و بدخيمتر گشته است.
خشت اول چون نهد معمار كج
تا ثريا ميرود ديوار كج
پس راه سبز اميد نيز نبايد و نميتواند خود را از راه مصلحان و خيرخواهاني كه از ابتداي انقلاب تا به امروز به دست كودتاچيان از دايره خوديها حذف شدهاند جدا بداند و لازم است عقبه خويش را شناخته، آرمانهايش را پاس بدارد و خود را از نسل و دنبالهرو آنها بداند و از پيشينه تماميتخواهي و اقتدارگرايي نيز، به هر شكل و در هر قالبي، اعلان برائت نمايد. حال رهروان اين راه، نيك بدانند كه راه سبز اميد در ادامه همان جنبش سبز دوم خرداد و راه سبز بازگان و راه سبز مصدق و راه سبز مشروطهخواهان و راه سبز پيامبران و مصلحاني است كه جز اصلاح، چيزي را طلب نميكردند.
سابقه سي ساله كودتاچيان در ايران نشان داده كه گاه ايشان با اغفال بخشي از نيروهاي خواستار تغيير، بخشي ديگر را با هدف و يا وعده تقسيم قدرت وجهالمصالحه نمودهاند كه از توضيح جزئيات آن براي حفظ اتحاد و جلوگيري از تازه شدن داغها خودداري مينمايم! و امروز شاهديم كه همان دايره خوديهاي قدرت آنقدر تنگ شده كه ديگر جايي براي كسي باقي نگذاشته است.
همچنين لازم به ذكر است كه راه سبز اميد بايد تمام تلاش خود را ابتدا متوجه ملتزم نمودن همگان به قانون و در گام بعدي اصلاح قانون نمايد. البته اينها در صورتي است كه اقتدارگرايان تمايلي به حيات انساني و قانونمند داشته باشند و خود را با دست خويش به هلاكت نرسانند.

"... ولو يري الذين ظلموا اذ يرون العذاب ان القوة لله جميعا و ان الله شديد العذاب
اذ تبرأ الذين اتبعوا من الذين اتبعوا و رأوا العذاب و تقطعت بهم الاسباب
و قال الذين اتبعوا لو ان لنا كرة فنتبرأ منهم كما تبرءوا منا كذلك يريهم الله اعمالهم حسرات عليهم و ما هم بخارجين من النار"
... كاش آن ستمپيشگان به روشني ميدانستند آنگاه كه عذاب را مشاهده كنند، تمامي قدرت يكسره دست خداست و خدا سختكيفر است.
همانگاه كه رهبران عذاب خدا را مشاهده كنند و از پيروان خود ابراز بيگانگي كنند و دستشان از هرگونه وسيله و ابزاري كوتاه گردد.
و پيروان آنها خواهند گفت كاش بازگشتي داشتيم، تا همانگونه كه نسبت به ما ابراز بيگانگي كردند، از آنها كناره ميگرفتيم، خدا همه تلاشهاي آنها را اينگونه به صورت حسرتهايي به آنها مينماياند، در حالي كه از آتش برون نخواهند شد. (آيات 165 تا 167 سوره بقره)
به راستي چگونه است كه محمدرضاشاهها و هويداهايي كه به دست هماو به زندان ميافتند را ديدهايد اما هنوز به اين آيات ايمان نياوردهايد؟ آري اين پيامي است از خالق آسمانها و زمين به دو گروه، يكي رهبراني كه ظلم ميكنند و ديگري خودفروختگاني كه در ركاب ايشان باطل را به بهاي حق خريداري مينمايند.
"الذين ظلموا" بر دو خيال باطلند. يكي اينكه جنبشهاي سبز مردمي معلول تفكرات ماكس وبر و امثال او ميباشد، آنگونه كه خود در اعترافات حجاريان برايش نوشتند!
خود گويي و خود خندي، خود مرد هنرمندي
و دوم اينكه گمان بردهاند با حذف انديشههاي متفاوت خواهند توانست تفكرات طالباني را به عقيده عمومي اجتماع مبدل سازند. آري اگر بنياميه و بنيعباس توانستند تفسير اصيل ائمه از دين را نابود سازند، اگر هيتلر توانست به قصد شوم خود براي ايجاد دنيايي با حاكميت نژاد برتر برسد و اگر محمدرضاشاه توانست آرزوي خام حزب يكپارچه رستاخيز را برآورده سازد، آنها نيز خواهند توانست در جامعهيي كه خود را حاكم بر آن ميدانند، ايجاد تكصدايي نمايند.
هر دو خيال، سفيهانه است. اول اينكه موج سبز آزاديخواهي ملت بيش و پيش از آنكه در تأثير از نظريات وبر و هابرماس و هانتينگتون باشد متأثر از آموزههاي اسلام اصيل و راهيابي توسط حجتهاي آشكار و نهان است. حجت آشكار، اسلامي است كه از قرآن مجيد، نهجالبلاغه و سنت حقيقي پيامبر و آل او برآمده و احدي در طول تاريخ نتوانسته و در آينده نيز نخواهد توانست با تيغ مبارزه با تفكرات غربي، نگاه حكيمانه و روشنفكرانه به اسلام را ذبح نمايد. حجت نهان نيز، عقل ماست كه حق را از باطل به خوبي تشخيص داده و قدرت، آن را همچون عقول برخي زايل نساخته است.
و دوم اينكه نسلهاي آينده اين ملت قطعا و يقينا وقت بيشتري را به مطالعه علوم انساني اختصاص خواهند داد و اين مكر نابخردانه را خنثي خواهند كرد. انگار از ياد بردهاند تئوريسينهاي مخالف ايشان عليرغم اختلافات عقيدتي، در انتظار فراگيري علوم آكادميك انساني بر سر كلاسهاي درس نبوده و غالبا در رشتههاي فني تحصيل نمودهاند، از بازرگان گرفته تا حجاريان. حتي روحانيون مبارز نيز محصلين همين حوزههاي علميه هستند، از منتظري گرفته تا كديور. پس اين تقلاي مضحك براي چيست!؟
به هر حال ايده مميزي ويا حذف علوم انساني ايدهيي نيست كه همين امروز به ذهن آقايان رسيده باشد. سالها عدهيي تحت عنوان دانشجو و با نام انقلاب فرهنگي دوم و يا هر چيز ديگري، چنين قصد شومي را در سر ميپروراندند كه با تدبير برخي، اين خواسته عملي نشد. حال همان گروهي كه مدتها مترصد موقعيتي براي بيان محكمتر و بديعتر خواسته خويش بودهاند، فرصت را پس از پخش سريال بيدادگاههاي اخير و به خصوص نقشآفريني سعيد حجاريان، براي چنين كاري مناسب ديدهاند اما انگار از ياد بردهاند كه اين نسل آزاديخواه، محصول همان كتابهاي مميزي شده، روزنامههاي توقيف شده، سايتهاي فيلتر شده، سيستم آموزشي كنترل شده، شبكههاي ماهوارهاي قطع شده، صدا و سيماي دولتي شده و ... است و با حذف علوم انساني نيز بر آزاديخواهي آنها افزوده گشته و اين انقلاب فرهنگي مزيد فرهنگ انقلابي خواهد شد.
"ومكروا و مكر الله و الله خير الماكرين"
دسيسه كردند و خدا نيز دسيسه كرد، خدا از همه دسيسهگران قويتر است. (آيه 54 سوره آلعمران)
و در پايان اي حاكمان، با افزايش ظلم و بيعدالتي مدت دوام خويش را كوتاهتر نسازيد و اينقدر مشتاق و بيصبر و افسارگسيخته به سوي سرنوشت محتوم همه مستبدان تاريخ نشتابيد. پيش از آنكه ملت صداي توبه شما را نشنود، شما صداي تغيير ملت را بشنويد.
"ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لايعقلون"
همانا بدترين موجودات نزد خدا كساني هستند كه كر و گنگند و عقل خويش را به كار نمياندازند. (آيه 22 سوره انفال)


"فرزندم آنچه را براي خود ميپسندي، براي ديگران بپسند، و آنچه را براي خود بد مي داري براي ديگران نيز مپسند."
دسامبر 2006 مطابق با آذرماه 1385، تظاهرات هواداران حزبالله لبنان چندين روز تمامي امور شهر بيروت را در اعتراض به تركيب كابينه دولت و با هدف تشكيل دولت وحدت ملي و انجام انتخابات پارلماني پيش از موعد فلج ميكند. صدا و سيما، مطبوعات و خبرگزاريهاي جمهوري اسلامي ايران كه اين تظاهرات را به شدت ميستايند و خواستههاي حزبالله را تمجيد كرده و آن را حق طبيعي آنها ميدانند، مانور فراواني بر اين وقايع داده و آن را به نيكي نقل ميكنند. اين در حالي است كه رسانه به اصطلاح ملي در عين حال اقدامات ناكرده دولت به زعم خود دستنشانده فؤاد سنيوره را تقبيح كرده و با تمام قوا از ژست قدرت حزبالله لبنان جانبداري مينمايد.
كمتر از سه سال بعد، كانديداهاي معترض به نتايج انتخابات رياست جمهوري ايران تقاضايي مشابه با اقدام سيد حسن نصرالله براي راهپيمايي گسترده در تهران اعلام ميدارند كه دولت مهرورز و قانونمدار (!) با بيتوجهي به اين حق قانوني و مصرح در اصل 27 قانون اساسي با آن مخالفت مينمايد. اما ماجرا به اينجا ختم نميشود. همان صدا و سيما اجازه حضور موسوي و مسؤولين ستاد وي را براي اعلام عدم برگزاري راهپيمايي و دعوت مردم به خويشتنداري نداده و سيل عظيم مردم وارد خيابانهاي شهر تهران ميشوند. وقايع ديگري نير در ادامه اتفاق ميافتد؛ حكومتي كه استبداد دولت لبنان را شماتت ميكرد، با اقدام عليه تظاهركنندگان، ايشان را به خاك و خون كشيد و با ملتهب كردن فضا اين عمل خود را تا اعلي درجه ظلم پيش برد. چگونه است كه راهپيمايي هواداران حزبالله قانوني است و جانبداري تاريخي ايشان از سيد حسن نصرالله نام ميگيرد ولي راهپيمايي هواداران كانديداهاي معترض، خلاف قانون و اقدام عليه امنيت ملي بوده و اين جمعيت عظيم مشتي خس و خاشاكند!؟ چگونه است كه دولت وقت لبنان دولتي دستنشانده و ظالم بود، حال آنكه اهانت و جسارتي به مردم ننمود ولي دولت ايران كه از اساس غيرقانوني و كودتاگر است اما خود را دولت بهحق، قانوني و مهرورز مينامد، با وجود بيمهري به ديگران و ارتكاب وحشتناكترين ظلمهاي تاريخ، همچنان دولت عدل علي و رييسش مالك اشتر علي است!؟ همان علي كه وصيت فوق را به فرزند خويش نه، كه به همه انسانهاي تاريخ عنايت فرمود.
اما خوب است نمونه ديگري از تناقضات دولت عدل علي را با ملت و آيين علي از نظر بگذرانيم. همه ما جنايات نظاميان آمريكايي در ابوغريب و گوانتانامو را به خاطر داريم. گرچه عاملان آن رفتارهاي غيرانساني، بعضي محاكمه شده و برخي ديگر در شرف محاكمه گشتن ميباشند، ليكن دولت ايران با تبليغات فراوان و گسترده مقامات دولتي و ارشد آمريكا را مسؤول اصلي اين جنايات دانست. در حالي كه همان تشكيلات تبليغاتي، مسؤوليت اقدامات صورت گرفته در جهنم كهريزك را متوجه چند سرباز محدود دانسته، برخورد با ايشان را، آن هم در حد انفصال از خدمت از افتخارات نظام الهي كشور ميداند، بر روي آن مانور تبليغاتي ميدهد و بالاترين مقام كشور را در حد خداي بزرگ بالا ميبرد كه آنچه عيان بود را بيان نمود! اين جهنم و ايران ويران محدود به كهريزك نيست كه از خليج فارس تا خزر و از سيستان تا كردستان گسترده است و ديگر زندانهاي غيرقانوني حكومت و ساير اقدامات حيواني آن نيز وقايعي است كه كهريزك نمونه و نمادي از آن است.
از ياد نبردهايم كه پس از حادثه خونين كوي دانشگاه در تيرماه 1378 فقط يك سرباز آن هم به جرم سرقت ريشتراش يك دانشجو محكوم شد و شايد اگر در آن زمان دولت كنوني بر روي كار بود حتي چنين دادگاهي هم تشكيل نميشد! جالب اين كه بيدادگاهي كه آنقدر قدرتمند است كه كلكسيوني از اصلاحطلبان را در يك زمان و يك مكان، آنگونه گردآوري كرده و از برخي اعتراف ميگيرد توان رسيدگي به تخلفاتي اينچنيني كه البته برخي از جمله محمود احمدينژاد اقدامات صورت گرفته در تيرماه 78 و 88 در كوي دانشگاه و مجتمع سبحان و ... را تلاش خادمان نظام براي جلوگيري از براندازي نرم مينامند، را ندارد.
موارد فوق يادآوري بود از گوشهيي از اقدامات حكومت بهاصطلاح ديني كه اقداماتش بر خلاف ديني كه داعيهاش را دارد در طول تاريخ حكومتهايي اينچنيني بينظير است. مينويسيم تا در تاريخ بماند و آنگاه كه مهلت ايشان سر رسيد همگان بار ديگر ايمان آورند كه "الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم" و استثنايي هم ندارد، "و لن تجد لسنت الله تبديلا".

گرچه در اين روزهاي تاريخي بيدادگريهايي و بيدادگاههايي ذهن همگان را به خود مشغول كرده است اما غفلت از برخي اصول به بهانه همدردي با دوستان دربندمان نه تنها كمكي به آنها نمينمايد بلكه راه طي شده گذشته را نيز ابتر باقي خواهد گذاشت.
يكي از اساسيترين و حياتيترين اصولي كه نيروهاي تحولخواه جامعه بايد بدان توجه ويژهيي داشته باشند وحدت است. هيچ كار بزرگي در تاريخ جز با وحدت عاملان آن صورت نگرفته و در آينده نيز نخواهد گرفت. انقلاب اسلامي سال 1357، آنگونه كه رهبر آن بيان نمود با "وحدت كلمه و كلمه وحدت" كه خود عامل وحدت كلمه بود محقق شد و رسالت اديان الهي هم جز با ابزار وحدت بر اشتراكات حداقلي انجام نپذيرفته است.
"قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم الانعبد الا الله و لانشرك به شيئا و لايتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون"
بگو اي اهل كتاب بياييد بر سر كلامي كه بين ما و شما مشترك است، كه جز خداي را بندگي نكنيم و هيچ كس را با او شريك تلقي نكنيم و در برابر خدا افرادي از خودمان را صاحباختيار نگيريم، اگر آنها روي برتابند، بگوييد گواه باشيد كه ما تسليم فرمان خدا هستيم. (64 آلعمران)
بايد از خود پرسيد كه حداقل اشتراك ما معترضين به وضعيت كنوني جز بندگي خدا و دوري از شرك و جلوگيري از خودكامگي افرادي از خودمان است؟ حال كه همه ما مسلمان و تسليم امر خداييم، چه چيزي مانع تشكيل جبههيي فراگير براي نيل به خواستههاي حداقلي ماست؟ در شرايطي كه موانع بيروني روز به روز افزايش مييابد، درنگ بيدليل ما نه تنها مشكلي را حل نخواهد كرد بلكه بر اين مشكلات نيز خواهد افزود. پس جاي هيچ تعللي نيست و لازم است هرچه زودتر جبههيي فراگير براي مقابله با فشارهاي كنوني و فشارها و مشكلات افزون آينده تشكيل گردد.
اما سؤال اينجاست كه اين جبهه چگونه، با چه هدفي، با چه نامي و از چه احزاب و افرادي تشكيل گردد. بايد به اين نكته توجه داشت كه اصليترين مانع براي تشكيل اين جبهه چنانچه در گذشته نيز عيان شد موانع دروني ماست كه ميبايد هرچه زودتر مرتفع گردد. سپس به مسائل ديگري برميخوريم كه برايندي از پيشنهادات ارائه شده تا به امروز دورنماي خوبي براي حل آن به دست خواهد داد.
يكي از مهمترين نكات قابل توجه در اين زمينه، خواستههاي مشترك است كه ميتواند محور ائتلاف و وحدت ميان ما قرار گيرد تا "همه با هم" به سوي تحقق بخشيدن به آنها، گامهاي استواري برداريم.
براي درك بهتر موضوع گريزي هر چند كوتاه به تاريخ جبهه ملي سودمند خواهد بود. جبههيي كه مهمترين اهداف آن حمايت از ملي شدن نفت و ايجاد حكومت ملي از طريق آزادي انتخابات و افكار بود. اما معالاسف برخي اين خواستههاي حداقلي را آنگونه كه بايد درك ننمودند و سه روز كافي بود تا كساني كه در 25 مرداد 1332 به نام حمايت از مصدق از خوستههاي او و جبهه ملي گذر كرده و فضا را نيز تا حدودي راديكال كرده بودند، وي را در 28 مرداد تنها بگذارند و جز اندكي، يا نسبت به وقايع آن روز بيتفاوت باشند و يا حتي عليه او تظاهرات كنند! پس آنگونه كه بيان شد خواستههاي حداقلي كف مطالباتي است كه احزاب و گروهها و اشخاص و افراد مختلف را كنار هم مينشاند و در عين حال قابليت بناي خواستههاي ديگر را نيز بر فراز خود داراست. در واقع به همان ميزان كه عقبنشيني از اين خواستهها و اشتراكات خطرناك است گذر از آن و تندرويهاي غيرقابل كنترل نيز خسارات جبرانناپذيري را به همراه خواهد داشت.
مهندس ميرحسين موسوي در بيانيه شماره 9 خود برخي از خواستههاي مشترك را به وضوح بيان نمود كه توجه بدان و بحث پيرامون محاسن و معايب و كاستيها و اضافات آن با حضور همه طيفهاي تحولخواه جهش مطلوبي در تشكيل جبههاي فراگير فارغ از هر نام و نشاني در پي خواهد داشت. بنا به بيان وي، اين جبهه "اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:
- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بیطرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
- فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل
- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
- توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
- برخورداری از کانالهای مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
- صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پروندهسازیهای جعلی امنیتی و دخالت ندادن پروندههای جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی"
دكتر سيد عليرضا حسيني بهشتي نيز در مصاحبهيي سخن از شبكه اجتماعي-فكري به ميان آورد. گرچه توضيحات وي، موضوع را آنگونه كه بايد تبيين ننمود و ترسيم روشنتر ماهيت سازماني آن لازم به نظر ميرسد، اما نكات مهمي نيز بيان شد كه نشان از تيزبيني و اشراف ايشان دارد. تأكيد بر فراگير بودن اين جبهه و شمول آن بر بسياري احزاب و افرادي كه ممكن است نامي از اصلاحطلبي يدك نكشند ولي به خواستههاي آن اعتقاد جدي داشته باشند و نير تصميمگيريهاي گروهي و عدم آمريت يكجانبه نشان از اطلاع و آسيبشناسي دقيق وي از گذشته دارد.
گرچه اين راهبردها و راهكارها در جاهاي مختلف و به انحاء گوناگون از زبان افرادي ديگر نيز بيان گشته ليكن برآيند آن چيزي افزون بر موارد فوق از جمله توجه جدي به قانون اساسي و اصول مغفول مانده آن نيست.
باري آنگونه كه در ابتداي بحث نيز بيان شد در اين شرايط بايد هرچه زودتر با تشكيل جبههيي فراگير و پايدار نقطه عطف ديگري در تاريخ مبارزات ملت ايران براي رسيدن به آزادي، آبادي، توسعه، عدالت و حاكميت قانون ايجاد نمود كه مولااميرالمؤمنين فرمود "اوضع العلم ما وقف علي اللسان و ارفعه ما ظهر في الجوارح و الاركان".