X
تبلیغات
๑kaMOONeh๑

جنبش سبز و جنبش مصر

این بار نیز تأثیر قیام مردم مصر را در تهران به نظاره نشسته ایم. میرحسین موسوی و مهدی کروبی، از رهبران جنبش سبز ایران طی نامه ای به وزارت کشور، خواستار مجوز برگزاری راهپیمایی در همراهی مردم مصر و تونس در تاریخ 25 بهمن ماه شده اند. واکنش های مختلف از گروه ها و افراد گوناگون در نوع خود شایان توجه است:

1- حاکمیت ایران: گرچه وزارت کشور تا کنون درخواست این دو تن را بی پاسخ گذاشته و به نظر نمی رسد با آن موافقت نماید، اما برخی اشخاص، از جمله غلامحسین محسنی اژه ای، دادستان کل کشور، به آن واکنش نشان داده اند. پیش بینی می شود در تریبون های نماز جمعه 22 بهمن نیز واکنش های تندی به این درخواست مشاهده شود. آن چه حائز اهمیت است، تداوم هراس حاکمیت ایران از پیکر جنبشی است که خود ادعا می کنند مدت هاست که مرده است. واکنش های اینچنینی از سوی سردمداران کشور که چندان نیز دور از انتظار نبود، تأییدی بر کسانی است که کماکان جنبش سبز را پویا و در میان مردم، زنده می دانند.

2- طرفداران جنبش سبز: گرچه جنبش سبز، جنبشی رنگارنگ و متکثر است، اما به عقیده نگارنده، مجموعه این جنبش در آزمونی سخت قرار گرفته اند. در این باره دو احتمال موجود است. احتمال اول این که در اقدامی دور از انتظار، وزارت کشور با برگزاری راهپیمایی موافقت کند. در این صورت بر تک تک اعضای جنبش سبز است که در این راهپیمایی شرکت کنند، چرا که حضور کمرنگ مردم در راهپیمایی که مجوز آن تأیید شده است، ضربه جبران ناپذیری به این جنبش وارد خواهد نمود. احتمال دوم این که وزارت کشور با برگزاری راهپیمایی مخالفت نموده و یا سکوت کند. در این صورت بر رهبران جنبش سبز است که از حضور جسته گریخته طرفداران خود در خیابان ها جلوگیری نمایند. زیرا شاهد تحلیل نیروهای جنبش بدون حصول هدف مطلوب خواهیم بود. علی رغم استقبال گسترده مردم در فضای مجازی، جنبش سبز باید خویشتندار باشد و شعور را فدای شور خود نکند. گرچه تدبیر لازم در رهبران آن مشهود است، ولی بیم آن هست، که این جنبش از سوی برخی اعضای خود مورد آسیب قرار گیرد. افراط و بی تدبیری، به اندازه تفریط و ناامیدی، برای این جنبش، سمی و مهلک است.

+ نوشته شده در جمعه 1389/11/22ساعت 11:8 توسط کوشا آزادی |

دست روزگار مرا از تحلیل اوضاع ایران در این چند ماه غیبتم باز داشت. اما خوش آنجاست که با تحلیل اتفاقی میمون در سرزمین مصر به دنیای مجازی باز می گردم. تا حد توان تحولات مصر را در سلسله مقالات "تغییر در میدان تحریر" ادامه خواهم داد:

زبان فرعون در گلوی تهران!

تحولات مصر آن قدر به سرعت اتفاق می افتد که نگاشتن تحلیلی در این زمینه با بروز اتفاقات جدید، به تحلیلی سوخته و قدیمی تبدیل می گردد. اما این بار آخرین تحولات مصر را در دانشگاه تهران و نماز جمعه ای که اخیرا شعار تریبونش به طرز مضحکی از "نماز جمعه از بزرگترین عنایات حق تعالی بر جمهوری اسلامی ایران است" به "ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است" تغییر یافته است، رصد می کنیم! آیت الله خامنه ای در اقدامی عجیب بخش عمده ای از خطبه های نماز جمعه را به زبان عربی و خطاب به مردم مصری که شاید پخش زنده آن را تماشا کنند(!)، قرائت می کند و در آن مصر را به الگوپذیری از شکل گیری جمهوری اسلامی در ایران فرا می خواند.

جالب ترین و البته اولین واکنش از جایی بروز می کند که حکومت ایران حتی فکرش را هم نمی کرد. اخوان المسلمین! گروهی که امید حکومت ایران برای نفوذ در تحولات مصر است، اما با پاسخی صریح این امید را نا امید کرد.

"انقلاب مصر انقلاب همه مردم مصر است، نه انقلاب اسلامی." این بخشی از تشت آب سردی بود که اخوان المسلمین بر پیکر توهمات ولی امر مسلمین جهان(!) ریخت.

اما این از زیرکی اخوان المسلمین است. چرا که اگر اخوان المسلمین پاسخی جز این می داد، با توجه به کارنامه جمهوری اسلامی به خصوص در دو سال اخیر، بخش عمده ای از جمعیت میدان تحریر، اگر به خانه هایشان باز نمی گشتند لا اقل از اخوان المسلمین و هر آن چه پسوند و یا پیشوند اسلام و مسلم بر آن است روی بر می گرداندند.

برای درک بهتر موضوع فرض کنید 32 سال پیش، طالبان از بروز انقلاب اسلامی در ایران ابراز خوشنودی و حمایت می نمود و حکومت آینده ایران را به الگوپذیری از حکومت افغانستان دعوت می کرد. پر واضح است که قطعا واکنش ها در ایران بی شباهت به واکنش امروز اخوان المسلمین نمی بود!

اما مردم مصر باید هوشیار باشند. در کنار تمام آسیب هایی که تحولات مصر را تهدید می کند، اخوان المسلمین می تواند به خوبی نقش سامری زمان را پس از عبور مصریان از خروش نیل، بازی کند.

+ نوشته شده در جمعه 1389/11/15ساعت 18:11 توسط کوشا آزادی |

با سلام خدمت رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای.

نمی دانم به یاد دارید یا نه. چند وقت پیش نامه ای خطاب به مراجع ذی ربط جهت آزادی جنابعالی نوشتم که مع الاسف کارگر نیفتاد. چند ماهی است که منتظر مانده ام و مطلبی در وبلاگم ننهاده ام، شاید فرجی شود ولی نشد! ما که امیدمان از زمینیان نا امید شد، امیدوارم خداوند از آسمان معجزه ای فرو فرستد و حاجت دل ما بدهد. اکنون که صدای ما به گوش دشمنان شما نرسید، بر آن شدم به کوری چشمشان گوشه ای از خدمات آن بزرگوار به ملت آزادیخواه ایران را بازگو کنم، باشد که در آتش حسد و کینه شان بسوزند.

1. اثبات آنچه باور نمی کردند: آقاجان یادمان هست اول انقلاب، زمان بحث های داغ پیش و پس از تصویب قانون اساسی را. چه بسیار رنج کشیدند و خون دل خوردند آنهایی که قانون اساسی را دچار مشکلات عمده ای چون تمرکز قدرت می دانستند و حرفشان توی گوش کسی نمی رفت. دانشجویان پیرو خط امام و به اصطلاح انقلابی ها، آنها را لیبرال، آمریکایی و ضد انقلاب می خواندند. امروز اما همان دانشجوهای گذشته لب به سخن می گشایند که این ما بودیم که اشتباه می کردیم و فلانی در خشت خام چیزی را می دید که ما در آینه نمی دیدیم! آقاجان این اتفاقات ضمن تداعی آیه "ان الارض یرثها عبادی الصالحون" برای من یادآور این شعر زیبای شفیعی کدکنی است:

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد

گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهایی را

مردی که ز عصر خود فراتر باشد

2. ایجاد وحدت در میان آزادیخواهان ایران: آقا جان به راستی که شما محور وحدت در میان نیروهای آزادیخواه ایران هستید، همان گونه که دور از جانتان محمد رضا شاه پهلوی محور وحدت و به نوعی رهبر انقلابیون ایران شد! وجود شما موجبات گردآوری مردم و سیاسیون بر سر خواسته های مشترک را فراهم آورد. به طوری که از اپوزیسیون های تندرو تا اصولگرایان میانه رو، بهانه ای برای کار مشترک دارند.

3. تبدیل نمودن ساده لوحان خوش خیال به واقعگرایان: آقا جان به یاد داریم زمانی که ملتی بوی امید را در بهار 1368 از لابلای سخنان شیوا و شخصیت شجاع و زندان رفته و شکنجه دیده رهبر جدیدشان حس می کردند. اما هرچه گذشت امیدشان ناامید شد. تا همین اواخر بودند کسانی که می گفتند اشکال از اطرافیان است، اما به لطف خدا با اشارات زیرکانه ای که این اواخر در اعترافاتتان مبذول فرمودید به همه نشان دادید که قفل این قلب، ببخشید این زندان، به این راحتی ها بازشدنی نیست! گرچه بعد از آن هم عده ای چون من با نامه ها و خواسته هایی آخرین اقبالشان را نیز آزمودند ولی افسوس که نشد. شاید در آینده بشود که زیاد هم فرقی نمی کند!

4. تبدیل نمودن استادان دانشگاه به چریک های جسور: آقا جان یکی از مشکلات نیروهای آزادیخواه، آسیب پذیر بودن آنها در برابر زندان و شکنجه بود. تا آنجا که یک سیلی کافی بود برای اعتراف به هزار کار نکرده! به لطف شما اساتید سوسول(!) دانشگاه و فعالان تیتیش مامانی(!!) جامعه مدنی با گذر از سختی های پانزده ماه گذشته به چریک های جوانمردی تبدیل شده اند که سلول های اهریمنی انفرادی از دعای اهوراییشان بیمناکند. مهمتر این که جوانانی را به زندان فرستادند که برای نسل های بعد، مبارزانی آبدیده و محکم باشند. نمی دانم خبر دارید یا نه! محض اطلاع بگویم هفده نفرشان چندی پیش بیش از دو هفته اعتصاب غذا کردند که همه را مجبور به واکنش و همراهی کرد.

آقا جان سر خوانندگان از جمله شما را درد نیاورم. به لطف شما امروز "همه چی آرومه، من چه قدر خوشحالم". بوی امید را این بار نه در نشستن شما بر اریکه قدرت که پس از بیش از بیست سال در گذارمان به دموکراسی حس می کنیم. در غیابتان قرار گذاشتیم همه با هم رهبر باشیم تا کسی نتواند در زندان محبوسمان کند. در غیابتان رسا تی وی را تأسیس کردیم که قرار است رسانه همه ایرانیان باشد و برای آزادی شما هم تلاش کند. جایتان خالی چندی پیش عبدالله نوری افطاری می داد، همه بودند ولی شما نیامدید ببینید نمی ترسیم و ما همه با هم هستیم!

آقاجان خیلی خوبی، خیلی دوستت داریم، خیلی در حق این ملت لطف کردی.

آقا جان می خواهم از دور ببوسمت و در کلام آخر بگویم:

"عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد"

ببخشید اشتباه شد! می خواستم بگویم:

آقا جون متشکریم...

+ نوشته شده در شنبه 1389/05/30ساعت 18:43 توسط کوشا آزادی |

سیدعلی خامنه ای را آزاد کنیدسید علی خامنه ای مشهورترین و مظلوم ترین زندانی جنبش سبز می باشد که بیش از بیست سال است که در زندان به سر می برد. متأسفانه از آنجا که وی در جایی به نام بیت رهبری بازداشت شده و این نام در میان زندان های کشور به ثبت نرسیده است، سازمان زندان های جمهوری اسلامی هیچ نظارتی بر آن ندارد و نهادهای داخلی و خارجی حقوق بشری نیز از آن بی اطلاعند.

گفته می شود مسئولین بازداشتگاه مذکور با شکنجه های شدید روانی نظیر غلو و پاچه خواری و فیلترینگ خبری و خبرسازی وی را به توهم شدید مبتلا نموده اند. در طول این مدت اجازه ملاقات مگر برای افراد خاص و تحت تدابیر شدید امنیتی و محدودیت های فراوان صادر نمی شود. گفته می شود شدت بیماری او گاه به حدی می رسد که روز را شب و شب را روز می پندارد!

تا کنون بارها به بهانه ها و مناسبت های مختلف پس از بازجویی و خبرسازی شدید، از وی بر ضد تمام صحبت ها و روش ها و وعده های پیش از بازداشتش اعتراف گیری شده، در رسانه های جمعی از جمله صدا و سیما پخش گشته است که فاقد هر گونه حجیت شرعی و قانونی است.

یاد آور می شود این اولین باری نیست که شخصی تحت عناوین دهان پر کنی چون حاکم و شاه و رهبر توسط عده ای که خود را فدائیان شاه، ذوب در ولایت و چیزهایی از این قبیل می نامند این گونه مورد بی رحمی قرار می گیرد.

جنبش سبز ایران از نهادهای ذی ربط خواهشمند است در آستانه سال نو نسبت به آزادی وی اقدام عاجل نموده، موجبات آزادی سایر زندانیان سیاسی و نیز بهبود اوضاع بحرانی پس از انتخابات را فراهم آورند.

+ نوشته شده در شنبه 1388/12/15ساعت 17:36 توسط کوشا آزادی |

اینجانب سفر همیشگی مادر مهربان برادر و استاد بزرگوارم، جناب آقای مهدی معتمدی مهر به دیار باقی را خدمت ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می نمایم. امید است که با استعانت از صبر و صلاه، از توفیقات خداوند در آزمون های الهی بهره مند گردند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13ساعت 13:50 توسط کوشا آزادی